قبل از آمدن تو
سلام کوچولوی نازنینم مدتها کامپیوتر نداشتم و نتونستم بیام و برات بنویسم... تو امروز 2 ماه و 12 روز هست که چشمهای قشنگت رو روی دنیا باز کردی... خیلی میترسیدم و همش فکر میکردم که تو زودتر از موقع به دنیا میای.. همش فکر و خیال زده بود به سرم و خوابم کمتر از قبل شده بود.. حساس و زود رنج شده بودم و دلم نمی خواست تنها توی خونه بمونم... حرکتهای تو بیشتر شده بود و من با تمام وجود حرکتهاتو لمس میکردم و به خاطر میسپردم تا همیشه یادم بمونه.. هنوز هم به این فکر میکردم که تو ممکنه چه شکلی باشی. 20 دی از نصف شب زیر دلم درد گرفته بود و دردها می اومدن و میرفتن خیلی ترسیدم و سعی کردم با ساعت چک کنم که منظم هستن یانه! ولی خدا رو شکر منظم نبودن.. تا صب...
نویسنده :
علی و ملیحه
11:27

